تبلیغات
اندیشه من-2 - اندیشه من-2 - چاقی برای رهایی ازاعدام!
اندیشه من-2 تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
چاقی برای رهایی ازاعدام! نویسنده : من

باتشکرفراوان ازسایت روزنه

- پُرخوری برای خلاص شدن از شر اعدام


رونالد اسنایدر که در سال 1950 به جرم دزدی ماشین در زندان به سر می برد، بعد از تلاش های فراوان موفق به فرار شد. ولی از شانس بد او، از همان ابتدا پلیس ردش را گرفت. اسنایدر متوجه شد که در صورت محاصره شدن، برای مذاکره کردن رهایی اش با پلیس نیاز به یک گروگان دارد. به همین خاطر هم او یک دختر 9 ساله را دزدید.

بالاخره پلیس، مخفیگاهش پیدا کرد و محوطه را محاصره کرد. بر خلاف انتظارش، پلیس ها به جای مذاکره به او شلیک کردند! اسنایدر فهمید که مذاکره غیرممکن است. او گروگانش را کشت و تصمیم گرفت تا فرار کند ولی پلیس او را دستگیر کرد.

اسنایدر محکوم به اعدام در زندان سینگ سینگِ نیویورک شد. در آن زمان روش اعدام نیویورک به وسیله ی صندلی الکتریکی بود. اسنایدر می دانست که هیچوقت نمی تواند از زندان فوق امنیتی سینگ سینگ فرار کند، پس تصمیم گرفت راه تازه ای پیدا کند تا از شر صندلی الکتریکی خلاص شود. او با خودش فکر کرد که اگر آن قدر چاق باشد که در صندلی الکتریکی جا نشود، به خاطر این که او فقط به یک بار اعدام محکوم شده بود، زندان نمی تواند اعدامش کند و حتما حکمش از اعدام به حبس ابد تغییر خواهد کرد!



سینگ سینگ زندانی بود که به خاطر میزان بالای اعدام هایش معروف شده بود. زندان سینگ سینگ در سال 1826 در ایالت نیویورک شروع به فعالیت کرد و از همان ایتدا به یکی وحشتناک ترین زندان های آمریکا تبدیل شد. کلا 614 نفر در این زندان اعدام شدند. صندلی الکتریکی این زندان هم اکنون در موزه به سر می برد. شانس بد اسنایدر این بود که در این زندان محکوم به اعدام شده بود.

اسنایدر در تصمیمش جدی بود. از همان ابتدا او هر چیزی که به دستش می آمد را می خورد. تا جایی که 70 کیلوگرم وزن اضافه کرد! بالاخره زمان اعدام فرا رسید. چند ساعت قبل از اعدام، اسنایدر مدام به نگهبان زندان می گفت که چگونه فردا به خاطر لغو حکم اعدامش، در روزنامه ها غوغا خواهد شد!

اما همه چیز آن طور که او انتظارش را داشت پیش نرفت. بعضی ها می گویند که اسنایدر را به زور در همان صندلی جا کردند و بعضی ها هم می گویند که برایش یک صندلی مخصوص دیگر آوردند. اما بر سر پیامد آن هیچ اختلاف نظری وجود ندارد!



جلاد، کلید را زد و اسنایدر 140 کیلویی مُرد. در طول تاریخ افراد زیادی ادعا کرده اند که به خاطر چاقی، قابل اعدام نیستند ولی دونالد اسنایدر اولین کسی بود که برای خلاص شدن از شر اعدام خودش را چاق کرد. شاید اگر او در زندان دیگری به جز سینگ سینگ محکوم به مرگ شده بود، نقشه اش عملی می شد ولی در سینگ سینگ از این خبر ها نبود!



2- دانشمندی که برای علم، خودش را 12 بار دار زد

اگر بخواهیم درباره ی آزمایشات عجیب و غریب تاریخ حرف بزنیم، حتما باید از آزمایشات نیکولاس مینویکی، دانشمند رومانیایی نامی ببریم. او کسی که برای انجام آزمایشش مجبور بود به چشم های مرگ زل بزند و برایش دست تکان بدهد!

مینویکی می خواست بداند هنگام به دار آویخته شدن دقیقا چه اتفاقی برای بدن انسان می افتد. پایان کار کاملا معلوم بود ولی مشخص نبود که دقیقا چه عاملی منجر به این پایان کار می شود.



مینویکی در سال 1905 کتابی 238 صفحه ای به نام “تحقیقاتی در زمینه دار زدن” منتشر کرد که در آن بیش از 173 خودکشی و اعدام را در گروه هایی مانند جنسیت، کشور، فصل، نوع گره و موقعیت طناب دسته بندی کرده بود. ولی تنها دانستن این که چه انفاقی می افتد برای او کافی نبود، نیکولاس می خواست بداند به دار آویخته شدن چه حسی دارد!

مینویکی تصمیم گرفت تا امتحانی خودش را دار بزند. او کارش را با طناب انعطاف پذیر شروع کرد تا یواش یواش به دار زده شدن عادت کند. مینویکی با کمک دستیارش، شش یا هفت بار خودش را امتحانی دار زد. بر اساس دست نوشته های خودش درد حاصل از این عملیات غیرقابل تحمل بوده است ولی نتایج حاصل از آن تحمل درد را بسیار ساده تر می کرده است.

بعد از این که بدنش گرم شد، مینویکی به سراغ آزمایش اصلی رفت. او و چند تن از همکارانش بالاخره تصمیم گرفتند که خوشان را با طناب عادی دار بزنند. در این جا هم مینویکی از دستیار بیچاره اش کمک گرفت. او به دستیارش دستور داده بود تا طناب را تا جایی بکشد که فاصله ی پاهایش از زمین حداقل یک متر باشد!

مینویکی از این ناراحت شده بود که با این که همه ی شرکت کنندگان جرات زیادی داشتند، هیچکس حتی خود او، نتوانسته بودند آزمایش را بیش از چهار یا پنج ثانیه تحمل کنند! او در دست نوشته هایش بسیار از این موضوع ابراز تاسف می کند و از بقیه عذرخواهی می کند.

نیکولاس تصمیم گرفت تا علاوه بر این یک بار، یازده بار دیگر هم خودش را دار بزند تا تجربه ی دقیق تری به دست بیاورد. کل این دوازده بار، مدت دو هفته طول کشید و در طول این دو هفته هم دستیار نیکولاس، یار و همدم و جلاد او بود. آزمایشات مینویکی نشان داد که برخلاف باور عموم مردم، بیشتر کسانی که به دار آویخته می شوند از خفگی نمی میرند، بلکه از مسدود شدن شاهرگ و نرسیدن خون به مغز می میرند.

نیکولاس مینویکی بعدها آزمایشی در رابطه با میزان خالکوبی بین مردم کشور رومانی انجام داد ولی مشخص نیست که آیا برای این که خودش آزمایش را تجربه کند، بدنش را خالکوبی کرده است یا نه!


3- اشعه ی مرگبار نیکولا تسلا

حول و حوش سال 1915، تسلا تصمیم گرفت سلاحی بسازد که آن قدر قدرتمند باشد که بتواند در برابر هر حمله ای مقاومت کند. او همزمان با کار روی برج واردنکلیف، روی ساخت سلاحش هم کار می کرد تا این که بالاخره در سال 1934 اعلام کرد که کار طراحی اشعه ی مرگ به پایان رسیده است.



البته خود تسلا به سلاحش اشعه ی مرگ نمی گفت، اشعه ی مرگ یا اشعه ی صلح نامی بود که روزنامه ها به آن داده بودند. نامی که تسلا برای سلاحش انتخاب کرده بود، تلفورس بود. تلفورسِ تسلا مثل داستان های علمی-تخیلی لیزر یا موج الکترومغناطیسی نبود. تسلا به این نتیجه رسیده بود که در طراحی سلاحش بهتر است از ذرات باردار استفاده کند.

تسلا در مصاحبه هایش گفته بود که ایده ی ساخت اسلحه بعد از بررسی مولد واندوگراف به ذهنش رسیده است. مولد واندوگراف وسیله ای است که از یک گوی آلومینیومی، دو غلتک، یک تسمه و دو الکترود تشکیل شده است و می تواند اختلاف پتانسیل های بسیار بالایی ایجاد کند. وقتی که تسمه شروع به چرخیدن می کند، در علتک پایینی که از سیلیسیم ساخته شده است بار منفی و در غلتک بالایی بار مثبت ایجاد می شود. غلتک پایینی بار های منفی ای که روی تسمه جمع شده اند را هم جذب می کند. الکترود بالایی که به گوی وصل است بار های مثبت و الکترود پایینی بار های منفی را جذب می کند. بدین ترتیب گوی آلومینیومی دارای بار مثبت می شود.

این مخترع نابغه متوجه شده بود که با ساخت وسیله ای شبیه مولد واندوگراف می تواند انرژی بسیار بالای مورد نیاز سلاحش را تامین کند. تنها تغییری که تسلا در ساختار واندوگراف داد، استفاده از هوای یونیزه شده به جای تسمه ی پلاستیکی بود.



ساختار اساسی تلفورس، باردار کردن ذرات و شلیک کردن آن ها به بیرون بود. تسلا رشته های کوچک تنگستی را تحت تاثیر میدان الکتریکی بسیار بالایی قرار می داد و سپس با استفاده از نیروی دافعه های حاصل از الکتریسیته ی ساکن، ذرات پرانرژی را به بیرون شلیک می کرد. براساس دست نوشته های خود تسلا، همچین ذراتی می توانند با سرعتی 84 برابر سرعت صوت حرکت کنند. تسلا تصمیم داشت که تلفورس را به بزرگی برج واردنکلیف بسازد تا هر چیزی که نزدیکش می شود را نابود کند.

در همان ابتدا تسلا نامه ای به جی پی مورگانِ پسر نوشت تا از او درخواست کند که روی پروژه ی جدیدش سرمایه گذاری کند ولی مورگان حرف های او را جدی نگرفت. در سال 1937 تسلا مقاله ای به نام «فن ساطع کردن انرژی متمرکز و غیر متفرق از طریق واسطه های طبیعی» نوشت. او در این مقاله سعی کرده بود که توضیح ساده ای از طرز کار و طراحی سلاحش بدهد. توضیحات تسلا خیلی شبیه سلاح هایی هستند که امروزه به آن ها اسلحه پرتوِ ذرات پرانرژی می گویند.



تسلا چندین کشور مختلف، از جمله بریتانیا، یوگوسلاوی و آمریکا را به سرمایه گذاری روی پروژه ی تلفورس دعوت کرد ولی هیچ کشوری قبول نکرد. البته بعضی ها می گویند که دولت شوروی با درخواست تسلا موافقت کرده و به او 25000 دلار پرداخت کرده بودند ولی تسلا هیچوقت موفق نشده بود که چیزی به آن ها تحویل بدهد.

این که آیا ایده ی تسلا جدی گرفته شد یا نه هنوز هم مشخص نیست. مطمئنا شکست برج واردنکلیف خاطره ی بدی در ذهن مردم به جای گذاشته بود و سرمایه گذاران به این راحتی ها حاضر به سرمایه گذاری روی پروژه ی دیگر تسلا نبودند. دقیقا مشخص نیست که آیا تسلا نمونه ی اولیه ای ساخته بود یا نه. بعضی ها می گویند که اصلا تلفورس کار نمی کرده است ولی همانطور که گفتم توضیحات تسلا شبیه سلاح های کنونی بود.

تسلا اواخر عمرش ادعا کرد که عده ای برای دزدیدن اسرار ساخت تلفورس، اتاق هتلش را به هم ریخته اند ولی موفق نشده اند چیزی پیدا کنند. تسلا گفت که بیشتر تحقیقاتش در زمینه تلفورس را روی کاغذ ننوشته و همه چیز را در ذهنش نگه داری می کند. همین مسئله هم باعث شد که با مرگش در سال 1943، اسرار تلفورس هم بمیرند.



البته بعضی ها می گویند که تلفورس واقعا کار می کرده و تسلا هم تحقیقاتش را روی کاغذ نوشته بوده است، ولی FBI هنگام جستجوی اتاقش بعد مرگ او، دست نوشته هایش را دزدیده و بسیاری از سلاح های کنونی هم از روی همین دست نوشته ها ساخته شده اند، ولی تا کنون کسی موفق نشده است چیزی را ثابت کند!

طبقه بندی: مرگ
نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
Can stretching help you grow taller?
دوشنبه 1396/05/30 12:44 ب.ظ
My partner and I absolutely love your blog and find nearly all of your post's to
be exactly I'm looking for. Would you offer guest writers to write content for you personally?
I wouldn't mind writing a post or elaborating on a number of
the subjects you write regarding here. Again, awesome website!
mehrad-hidden.mihanblog.com
جمعه 1396/04/9 05:53 ب.ظ
This website was... how do I say it? Relevant!! Finally I've found something that helped me.
Kudos!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
اَبر برچسبها
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نظرسنجی
چرا وبلاگ زدی؟
نویسندگان