تبلیغات
اندیشه من-2 - اندیشه من-2 - لیلی
اندیشه من-2 تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
لیلی نویسنده : من

خدا گفت :لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آكنده از من .
ماجرایی كه باید بسازیش .
شیطان گفت : تنها یک اتفاق است . بنشین تا بیفتد .
آنان كه حرف شیطان را باور كردند ، نشستند
و لیلی هیچ گاه اتفاق نیافتاد .


مجنون اما بلند شد ، رفت تا لیلی را بسازد .
خدا گفت : لیلی درد است ، درد زادنی نو ، تولدی به دست خویشتن .
شیطان گفت : آسودگی ست . خیالی ست خوش .
خدا گفت : لیلی ، رفتن است ، عبور است و رد شدن .
شیطان گفت : ماندن است . فرو ریختن در خود .
خدا گفت : لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن


شیطان گفت : خواستن است . گرفتن و تملک .
خدا گفت : لیلی سخت است . دیر است و دور از دست .
شیطان گفت : ساده است . همین جا و دم دست
و دنیا پر شد از لیلی های زود . لیلی های ساده اینجایی .
لیلی های نزدیک لحظه ای .
خدا گفت : لیلی زندگی است . زیستنی از نوعی دیگر .


لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود
مجنون ، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست كه لیلی تا ابد طول می كشد لیلی گریه کرد
لیلی گفت : امانتی ات زیادی داغ است . زیاد تند است .
خاكستر لیلی هم دارد می سوزد ، امانتی ات را پس می گیری ؟
خدا گفت : خاكسترت را دوست دارم ، خاكسترت را پس می گیرم .


لیلی گفت : كاش مادر می شدم ، مجنون بچه اش را بغل می كرد .
خدا گفت : مادری بهانه عشق است ، بهانه سوختن ؛ تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه می سوزی .
لیلی گفت : دلم می خواهد ، ساده ، بی تاب ، بی تب
خدا گفت : اما من تب و تابم ، بی من می میری


لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ، پایان قصه ام را عوض می كنی ؟
خدا گفت : پایان قصه ات اشک است . اشک دریاست ؛
دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب . پایانی از این قشنگتر بلدی ؟
لیلی گریه كرد . لیلی تشنه تر شد .
خدا خندید .
خدا گفت : زمین سردش است . چه كسی می تواند زمین را گرم كند ، لیلی گفت : من .


خدا شعله ای به او داد . لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت سینه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . لیلی هم .
خدا گفت : شعله را خرج كن . زمین ا م را به آتش بكش
لیلی خودش را به آتش كشید . خدا سوختنش را تماشا می كرد .
لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود . لیلی چیزی از خدا خواست . خدا اجابت كرد .
مجنون سر رسید . مجنون هیزم آتش لیلی شد . آتش زبانه كشید . آتش ماند . زمین خدا گرم شد.

طبقه بندی: ادبی
نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
foot pain going up leg
سه شنبه 1396/04/6 06:40 ب.ظ
Right here is the right blog for anybody who really wants to understand this topic.
You understand so much its almost tough to
argue with you (not that I personally will need to?HaHa).
You certainly put a fresh spin on a topic which has been written about for many
years. Excellent stuff, just great!
http://alivetundra480.snack.ws/treating-hammertoe-pain.html
دوشنبه 1396/04/5 12:34 ب.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Thanks
http://hirokonevilles.hatenablog.com/entries/2015/08/20
دوشنبه 1396/02/25 06:25 ق.ظ
My developer is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on several websites for
about a year and am nervous about switching to another platform.
I have heard fantastic things about blogengine.net. Is there a way I
can import all my wordpress content into it? Any help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
اَبر برچسبها
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نظرسنجی
چرا وبلاگ زدی؟
نویسندگان