تبلیغات
اندیشه من-2 - لیلی
سه شنبه 1392/06/19  08:41 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،) توسط: اندیشه من

خدا گفت :لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آكنده از من .
ماجرایی كه باید بسازیش .
شیطان گفت : تنها یک اتفاق است . بنشین تا بیفتد .
آنان كه حرف شیطان را باور كردند ، نشستند
و لیلی هیچ گاه اتفاق نیافتاد .


مجنون اما بلند شد ، رفت تا لیلی را بسازد .
خدا گفت : لیلی درد است ، درد زادنی نو ، تولدی به دست خویشتن .
شیطان گفت : آسودگی ست . خیالی ست خوش .
خدا گفت : لیلی ، رفتن است ، عبور است و رد شدن .
شیطان گفت : ماندن است . فرو ریختن در خود .
خدا گفت : لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن


شیطان گفت : خواستن است . گرفتن و تملک .
خدا گفت : لیلی سخت است . دیر است و دور از دست .
شیطان گفت : ساده است . همین جا و دم دست
و دنیا پر شد از لیلی های زود . لیلی های ساده اینجایی .
لیلی های نزدیک لحظه ای .
خدا گفت : لیلی زندگی است . زیستنی از نوعی دیگر .


لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود
مجنون ، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست كه لیلی تا ابد طول می كشد لیلی گریه کرد
لیلی گفت : امانتی ات زیادی داغ است . زیاد تند است .
خاكستر لیلی هم دارد می سوزد ، امانتی ات را پس می گیری ؟
خدا گفت : خاكسترت را دوست دارم ، خاكسترت را پس می گیرم .


لیلی گفت : كاش مادر می شدم ، مجنون بچه اش را بغل می كرد .
خدا گفت : مادری بهانه عشق است ، بهانه سوختن ؛ تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه می سوزی .
لیلی گفت : دلم می خواهد ، ساده ، بی تاب ، بی تب
خدا گفت : اما من تب و تابم ، بی من می میری


لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ، پایان قصه ام را عوض می كنی ؟
خدا گفت : پایان قصه ات اشک است . اشک دریاست ؛
دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب . پایانی از این قشنگتر بلدی ؟
لیلی گریه كرد . لیلی تشنه تر شد .
خدا خندید .
خدا گفت : زمین سردش است . چه كسی می تواند زمین را گرم كند ، لیلی گفت : من .


خدا شعله ای به او داد . لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت سینه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . لیلی هم .
خدا گفت : شعله را خرج كن . زمین ا م را به آتش بكش
لیلی خودش را به آتش كشید . خدا سوختنش را تماشا می كرد .
لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود . لیلی چیزی از خدا خواست . خدا اجابت كرد .
مجنون سر رسید . مجنون هیزم آتش لیلی شد . آتش زبانه كشید . آتش ماند . زمین خدا گرم شد.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1392/06/19
نظرات()   
   
foot pain going up leg
سه شنبه 1396/04/6 06:40 ب.ظ
Right here is the right blog for anybody who really wants to understand this topic.
You understand so much its almost tough to
argue with you (not that I personally will need to?HaHa).
You certainly put a fresh spin on a topic which has been written about for many
years. Excellent stuff, just great!
http://alivetundra480.snack.ws/treating-hammertoe-pain.html
دوشنبه 1396/04/5 12:34 ب.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Thanks
http://hirokonevilles.hatenablog.com/entries/2015/08/20
دوشنبه 1396/02/25 06:25 ق.ظ
My developer is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on several websites for
about a year and am nervous about switching to another platform.
I have heard fantastic things about blogengine.net. Is there a way I
can import all my wordpress content into it? Any help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر