تبلیغات
اندیشه من-2 - مطالب اندیشه من
جمعه 1391/12/25  01:19 ب.ظ
نوع مطلب: (اندیشه من ،اسلام ،) توسط: اندیشه من


نظرات()   
   
جمعه 1391/12/25  01:16 ب.ظ


( ستون استون استن حنانه ) معروف است که رسول ( ص ) در مسجد خویش بستونی چوبین تکیه میکرد و وعظ میفرمود تا هنگامی که منبری سه پایه از حبشه برای آن حضرت بارمغان آوردند. چون حضرت ستون را ترک گفت و برای وعظ بالای منبر رفت ستون بفریاد در آمد و از فراق پیامبر بنالید و بهمین سبب آنرا ستون حنانه نامیدند .
بسیارناله‌کننده‌ازشدت‌مهرومحبت
(صفت ) بسیار ناله کننده نوحه کننده ستون حنانه .


نظرات()   
   
جمعه 1391/12/25  01:13 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،پیک نوروز ،اندیشه من ،) توسط: اندیشه من

 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو




نظرات()       
جمعه 1391/12/25  01:42 ق.ظ
نوع مطلب: (انباریه ،) توسط: اندیشه من

شاید با اولین نگاه فکر کنید صحنه ای از یک فیلم ترسناک یا یک خون آشام را دیده اید. اما این آخرین تلاش های ستاره هالیوود برای زیباتر شدن چهره اش است.

 


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1392/04/4
نظرات()       
پنجشنبه 1391/12/24  11:21 ب.ظ
نوع مطلب: ( ،) توسط: اندیشه من

باتشکرازسایت اپارات

[]


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1392/04/4
نظرات()   
   
پنجشنبه 1391/12/24  10:30 ب.ظ
نوع مطلب: (انباریه ،) توسط: اندیشه من

.« خَرِمن دو، سه، روزه، یونجه نخورده. خَرِمن پس چرا نمرده، من از گوش خرم، گوش

خرم، آیینه می‌سازم، من به خرم می‌نازم. خرمن دو، سه، روزه، یونجه نخورده، خرمن پس

چرا نمرده، من از پوست خرم، پوست خرم، جاجیم می‌سازم، من به خرم می‌نازم.خر من دو

، سه، روزه یونجه نخورده، خرمن پس چرا نمرده.من از دمب خرم دمب خرم جارو می‌سازم،

من به خرم می‌نازم..»


این شعرهمین طورادامه پیدامی کندیعنی شماهی میای خربدبخت روتیکه تیکه تیکه می کنیدوبهش افتخارمی کنیدواین یه چیزکاملااختیاری است امکان داره شماگوش خرتون روبخوایدشیپوربسازین امکان داره دم خرتونوبخواین ازش طناب بسازید!




نظرات()       
پنجشنبه 1391/12/24  09:24 ب.ظ
نوع مطلب: (انباریه ،) توسط: اندیشه من


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1392/04/4
نظرات()   
   
پنجشنبه 1391/12/24  09:06 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،پیک نوروز ،اندیشه من ،) توسط: اندیشه من

شعری ازحمیدمصدق


ای شما!ای تمام عاشقان هر کجا!

از شما سوال می کنم:

نام یک نفر غریبه را در شمار نام هایتان اضافه می کنید ؟

یک نفر که تا کنون

رد پای خویش را، لحن مبهم صدای خویش را،

شاعر سروده های خویش را نمی شناخت


نظرات()       
پنجشنبه 1391/12/24  08:59 ب.ظ
نوع مطلب: (اندیشه من ،پیک نوروز ،) توسط: اندیشه من

اسم اصلی شعراین نیست
شعری ازحمیدمصدق

در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جان فرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم

شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس
سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته


چهارشنبه 1391/12/23  10:40 ب.ظ
نوع مطلب: (پیک نوروز ،) توسط: اندیشه من


نظرات()   
   
چهارشنبه 1391/12/23  10:28 ب.ظ
نوع مطلب: (انباریه ،) توسط: اندیشه من


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1392/04/4
چهارشنبه 1391/12/23  10:21 ب.ظ
نوع مطلب: (پیک نوروز ،فلسفه ،اندیشه من ،) توسط: اندیشه من


نظرات()   
   
چهارشنبه 1391/12/23  08:56 ب.ظ
نوع مطلب: (پیک نوروز ،) توسط: اندیشه من

مردی به نام استیو، برای انجام مصاحبه حضوری شغلی که صدها متقاضی داشت به شرکتی رفت. مدیر شرکت، به جاى آن که سین جیم کند، یک ورقه کاغذ گذاشت جلوی استیو و از او خواست برای استخدام، تنها به یک سوال پاسخ بدهد.

سوال این بود: شما در یک شب بسیار سرد و توفانى، در جاده اى خلوت رانندگى می کنید، ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس، به انتظار رسیدن اتوبوس، این پا و آن پا می کنند و در آن باد، باران و توفان چشم به راه کمک هستند.

یکى از آن ها پیر زن بیمارى است که اگر هر چه زودتر کمکى به او نشود ممکن است همان جا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند.

دومین نفر، صمیمى ترین و قدیمى ترین دوست شماست که حتى یک بار شما را از مرگ نجات داده است و نفر سوم، همسر آینده شماست که حالا با او در دوران نامزدی به سر می برید؛ اما خودروی شما فقط یک جاى خالى دارد، شما از میان این 3 نفر کدام یک را سوار مى کنید؟ پیرزن بیمار؟ دوست قدیمى؟ یا نامزدتان را؟

جوابى که استیو نوشت باعث شد از میان صدها متقاضى، به استخدام شرکت در آید. پاسخ این بود: من سوئیچ ماشینم را می دهم به آن دوست قدیمى ام تا پیر زن بیمار را به بیمارستان برساند، و با نامزدم در ایستگاه اتوبوس می مانم تا شاید اتوبوس از راه برسد.


نظرات()   
   
چهارشنبه 1391/12/23  08:22 ب.ظ
نوع مطلب: (پیک نوروز ،مطالب طنز ،) توسط: اندیشه من

مثل ماهی پر ویتامین


 مثل سبزه پر از کلروفیل


 مثل سمنو پر از قند


 مثل سنبل پر ازرنگ


 مثل سیب پر از خاصیت

و مثل سکه پر از قیمت هستم!


اینا خصوصیات شخصی بنده بود!
فرستادم تا در جریان باشید

 


نظرات()   
   
چهارشنبه 1391/12/23  08:18 ب.ظ
نوع مطلب: (انباریه ،) توسط: اندیشه من


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1392/04/4
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :17  
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...