تبلیغات
اندیشه من-2 - اندیشه من-2 - مطالب پیک نوروز
اندیشه من-2 تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
ادیان معتقدبه تناسخ نویسنده : من
 دائو،
 بوداگرایی
، هندوگرایی،
مانوی،
برهمایی
، جینیسم
، سیکیسم
، اهل حق (یارسان)
 و غُلات شیعه

نویسنده امیدواراست بتواندیک تعریف نسبی ازاین ادیان رادرشمابه وجودبیاورد
نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
تناسخ-1 نویسنده : من
After Death.jpg


وازایش یا تناسخ یا باززایی یعنی زاییده شدن دوباره پس از مرگ، با اختلافاتی در مفهوم، از اعتقادات ادیانی مانند دائو، بوداگرایی ، هندوگرایی، مانوی، برهمایی، جینیسم، سیکیسم، اهل حق (یارسان) و غُلات شیعه است.


نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین نویسنده : من




ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را

با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاریم
نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
با همه نا مهربانان , مهربانی کرده ام نویسنده : من

 من نمی دونم شاعرکیه کسی که می دونه لطفابگه!


در دو روزه عمر کوته سخت جانی کرده ام

, با همه نا مهربانان , مهربانی کرده ام,

هم دلی, هم آ شیانی, هم زبانی کرده ام

بعد از این بر چزخ بازیگر امیدم نیست نیست,

آن سرانجامی که بخش آید نویدم نیست نیست,

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست...


نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
نیا باران نویسنده : من




نیا باران، زمین جای قشنگی نیست!

من از جنس زمینم خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است!

نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم نویسنده : من


همه را می شنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم

نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
فریادشادی افریقایی وسرخپوستی نویسنده : من


مبوها....یه یه یه
مبوها........یو یو یو
مبوها......یه یه یو



یومباراتاتا، یومباراتاتا(2)

ایتا، ایتا، یومباراتاتا(2)
نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
صباصبا نویسنده : من

                                           


 

نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
حنانه نویسنده : من

( ستون استون استن حنانه ) معروف است که رسول ( ص ) در مسجد خویش بستونی چوبین تکیه میکرد و وعظ میفرمود تا هنگامی که منبری سه پایه از حبشه برای آن حضرت بارمغان آوردند. چون حضرت ستون را ترک گفت و برای وعظ بالای منبر رفت ستون بفریاد در آمد و از فراق پیامبر بنالید و بهمین سبب آنرا ستون حنانه نامیدند .
بسیارناله‌کننده‌ازشدت‌مهرومحبت
(صفت ) بسیار ناله کننده نوحه کننده ستون حنانه .

نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
حیلت رهاکن عاشقان نویسنده : من
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو



نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
گریه ئ گیاه را نمی سرود نویسنده : من

شعری ازحمیدمصدق


ای شما!ای تمام عاشقان هر کجا!

از شما سوال می کنم:

نام یک نفر غریبه را در شمار نام هایتان اضافه می کنید ؟

یک نفر که تا کنون

رد پای خویش را، لحن مبهم صدای خویش را،

شاعر سروده های خویش را نمی شناخت
نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
اندیشه من!!! نویسنده : من
اسم اصلی شعراین نیست
شعری ازحمیدمصدق

در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جان فرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم

شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس
سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
داستان خیلی خیلی قشنگ نویسنده : من

مردی به نام استیو، برای انجام مصاحبه حضوری شغلی که صدها متقاضی داشت به شرکتی رفت. مدیر شرکت، به جاى آن که سین جیم کند، یک ورقه کاغذ گذاشت جلوی استیو و از او خواست برای استخدام، تنها به یک سوال پاسخ بدهد.

سوال این بود: شما در یک شب بسیار سرد و توفانى، در جاده اى خلوت رانندگى می کنید، ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس، به انتظار رسیدن اتوبوس، این پا و آن پا می کنند و در آن باد، باران و توفان چشم به راه کمک هستند.

یکى از آن ها پیر زن بیمارى است که اگر هر چه زودتر کمکى به او نشود ممکن است همان جا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند.

دومین نفر، صمیمى ترین و قدیمى ترین دوست شماست که حتى یک بار شما را از مرگ نجات داده است و نفر سوم، همسر آینده شماست که حالا با او در دوران نامزدی به سر می برید؛ اما خودروی شما فقط یک جاى خالى دارد، شما از میان این 3 نفر کدام یک را سوار مى کنید؟ پیرزن بیمار؟ دوست قدیمى؟ یا نامزدتان را؟

جوابى که استیو نوشت باعث شد از میان صدها متقاضى، به استخدام شرکت در آید. پاسخ این بود: من سوئیچ ماشینم را می دهم به آن دوست قدیمى ام تا پیر زن بیمار را به بیمارستان برساند، و با نامزدم در ایستگاه اتوبوس می مانم تا شاید اتوبوس از راه برسد.

طبقه بندی: پیک نوروز
نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
اَبر برچسبها
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نظرسنجی
چرا وبلاگ زدی؟
نویسندگان