تبلیغات
اندیشه من-2 - مطالب ادبی
سه شنبه 1392/06/19  08:41 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،) توسط: اندیشه من


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1392/06/19
نظرات()       
دوشنبه 1391/12/28  08:46 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،اندیشه من ،پیک نوروز ،) توسط: اندیشه من





ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را

با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاریم


  • آخرین ویرایش:جمعه 1392/03/24
نظرات()       
دوشنبه 1391/12/28  08:01 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،پیک نوروز ،اندیشه من ،) توسط: اندیشه من

 من نمی دونم شاعرکیه کسی که می دونه لطفابگه!


در دو روزه عمر کوته سخت جانی کرده ام

, با همه نا مهربانان , مهربانی کرده ام,

هم دلی, هم آ شیانی, هم زبانی کرده ام

بعد از این بر چزخ بازیگر امیدم نیست نیست,

آن سرانجامی که بخش آید نویدم نیست نیست,

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست...



  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 1392/02/4
نظرات()       
دوشنبه 1391/12/28  07:52 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،پیک نوروز ،اندیشه من ،) توسط: اندیشه من





نیا باران، زمین جای قشنگی نیست!

من از جنس زمینم خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است!


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 1392/02/4
نظرات()       


همه را می شنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 1392/02/4
نظرات()       
دوشنبه 1391/12/28  07:31 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،) توسط: اندیشه من





در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد                          عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت             عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد              برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز                   دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد
دیگران، قرعهٔ قسمت همه بر عیش زدند               دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان عِلوی هوسِ چاهِ زَنَخدان تو داشت                  دست در حلقهٔ آن زلف خَم اندر خَم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت                    که قلم بر سر اسباب دل خرم زد


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 1392/02/4
نظرات()   
   
دوشنبه 1391/12/28  06:21 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،پیک نوروز ،مطالب طنز ،) توسط: اندیشه من

                                           


 


نظرات()       
جمعه 1391/12/25  02:16 ب.ظ


( ستون استون استن حنانه ) معروف است که رسول ( ص ) در مسجد خویش بستونی چوبین تکیه میکرد و وعظ میفرمود تا هنگامی که منبری سه پایه از حبشه برای آن حضرت بارمغان آوردند. چون حضرت ستون را ترک گفت و برای وعظ بالای منبر رفت ستون بفریاد در آمد و از فراق پیامبر بنالید و بهمین سبب آنرا ستون حنانه نامیدند .
بسیارناله‌کننده‌ازشدت‌مهرومحبت
(صفت ) بسیار ناله کننده نوحه کننده ستون حنانه .


نظرات()   
   
جمعه 1391/12/25  02:13 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،پیک نوروز ،اندیشه من ،) توسط: اندیشه من

 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو




نظرات()       
پنجشنبه 1391/12/24  10:06 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،پیک نوروز ،اندیشه من ،) توسط: اندیشه من

شعری ازحمیدمصدق


ای شما!ای تمام عاشقان هر کجا!

از شما سوال می کنم:

نام یک نفر غریبه را در شمار نام هایتان اضافه می کنید ؟

یک نفر که تا کنون

رد پای خویش را، لحن مبهم صدای خویش را،

شاعر سروده های خویش را نمی شناخت


نظرات()       
پنجشنبه 1391/10/14  01:45 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،) توسط: اندیشه من


  • آخرین ویرایش:جمعه 1392/03/24
نظرات()       
چهارشنبه 1391/09/29  06:31 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،) توسط: اندیشه من

سلام

حضرت دلبر!

قرص قمر!

بیا و بگو از آسمان چه خبر؟

سیبی بیاور و حوایی کن...

نامردم اگر دوباره آدم نشوم!


باتشکرازوبلاگ سو


  • آخرین ویرایش:جمعه 1392/03/24
نظرات()   
   
جمعه 1391/09/24  06:30 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،اندیشه من ،) توسط: اندیشه من

اسمان زندگی راسیاه نقاشی نکن
خورشیدزندگی دران گم می شود
گیاه میمیرد
انسان می میرد
شهرمی میرد
واین سیاهی است که می ماندبی هیچ ستاره دردل شب
واین سرنوشت انان است که شعله رابه دستان بادسپردند


  • آخرین ویرایش:جمعه 1392/03/24
نظرات()   
   
جمعه 1391/09/24  06:28 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبی ،) توسط: اندیشه من

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

ازسیف فرغانی

ازسایت گنجور


  • آخرین ویرایش:جمعه 1392/03/24
نظرات()   
   
شنبه 1391/09/18  04:32 ب.ظ
نوع مطلب: (مطالب طنز ،ادبی ،) توسط: اندیشه من

الهی سوگند به بلندی درخت چنار و به ترشی رب انار
ترحمی بنما بر این بنده بی بخار بی کارو بی عار
که دمارش را بر آورده روزگار.

ای خالق مدرسه و ای به وجود آورنده فرمول های حساب و هندسه!
ای خدای عزیزم بیزارم از این نیمکت و میزم
دانش آموزی سحر خیزم که هر روز صبح زود ساعت 10 از خواب برمی خیزم

و روز های شنبه تا پنجشنبه اغلب از مدرسه می گریزم
که من انسانی نحیفم و در کلاس درس بسیار ضعیفم
اگر چه نزد معلم و دانش آموزان خیلی خوار و خفیفم

ولی خارج از مدرسه به هرکاری حریفم
ای خالق شهرستان های کرمان و یزد و رشت نمره انضباط مرا داده اند هشت
دیگر به چه امیدی می توان سر کلاس درس نشست؟

آن جا که معلم هم نمی کند گذشت
چه کنم اگر سر نگذارم به کوه و به دشت؟
الهی می دانی که من کیستم
هر چند که دانش آموزی فعال و درس خوان نیستم
ولی چه قدر عاشق نمره بیستم


  • آخرین ویرایش:جمعه 1392/03/24
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2